printlogo


کد خبر: 86058تاریخ: 1398/5/22 06:30
پرداخت خمس از واجبات الهی است
هر روز یک آیه از کلام وحی
پرداخت خمس از واجبات الهی است
وَاعْلَمُوا أَنَّمَا غَنِمْتُمْ مِنْ شَیْءٍ فَأَنَّ لِلَّهِ خُمُسَهُ وَلِلرَّسُولِ وَلِذِی الْقُرْبَى وَالْیَتَامَى وَالْمَسَاکِینِ وَابْنِ السَّبِیلِ ﴿انفال/۴۱﴾ و بدانید هر چیزی را که [از راه جهاد یا کسب یا هر طریق مشروعی] به عنوان غنیمت و فایده به دست آوردید [کم باشد یا زیاد] یک پنجم آن برای خدا و رسول خدا (صلی الله علیه وآله) و خویشان پیامبر، و یتیمان و مسکینان و در راه ماندگان است.

پرداخت خمس از واجبات الهی است
وَاعْلَمُوا أَنَّمَا غَنِمْتُمْ مِنْ شَیْءٍ فَأَنَّ لِلَّهِ خُمُسَهُ وَلِلرَّسُولِ وَلِذِی الْقُرْبَى وَالْیَتَامَى وَالْمَسَاکِینِ وَابْنِ السَّبِیلِ ﴿انفال/۴۱﴾
و بدانید هر چیزی را که [از راه جهاد یا کسب یا هر طریق مشروعی] به عنوان غنیمت و فایده به دست آوردید [کم باشد یا زیاد] یک پنجم آن برای خدا و رسول خدا (صلی الله علیه وآله) و خویشان پیامبر، و یتیمان و مسکینان و در راه ماندگان است.

فرازهایی از وصیت نامه شهید دکتر  مرتضی لبّافی  نژاد:
آنچه پول نقد و سکه طلا دارم، مبلغ ده هزار تومان را خیرات کنید. خمس  پول نقد و سکه ها را بپردازید.  اگر طلبی از کسی داشتم  و آن را وصول کردید خمس آن را بپردازید. اکیدا از شرکت زن های بی حجاب  و یا روسری توری دارند جلوگیری نماید. سفارش میکنم مطالب فوق را دقیقا اجرا نماید
تفسیر نمونه
تفسیر: خمس یک دستور مهم اسلامى
در آغاز این سوره دیدیم که پاره‏اى از مسلمانان بعد از جنگ بدر بر سر تقسیم غنائم جنگى مشاجره کردند و خداوند براى ریشه کن ساختن ماده اختلاف غنائم را دربست در اختیار پیامبر گذاشت تا هر گونه صلاح مى‏داند آن را مصرف کند و پیامبر آنها را در میان جنگجویان به طور مساوى تقسیم کرد.
این آیه در حقیقت بازگشت به همان مسئله غنائم است به تناسب آیاتى که در باره جهاد، قبل از این گفته شد، زیرا در چند آیه قبل اشارات مختلفى به موضوع جهاد گردید و از آنجا که جهاد غالبا با مسئله غنائم آمیخته است تناسب با ذکر حکم غنائم دارد (بلکه چنان که خواهیم گفت قرآن در اینجا حکم  را از مساله غنائم جنگى نیز فراتر برده و به همه در آمدها اشاره کرده است.)
در آغاز آیه مى‏فرماید:" بدانید هر گونه غنیمتى نصیب شما مى‏شود یک پنجم آن، از آن خدا و پیامبر و ذى القربى (امامان اهل بیت) و یتیمان و مسکینان و واماندگان در راه (از خاندان پیامبر) مى‏باشد" (وَ اعْلَمُوا أَنَّما غَنِمْتُمْ مِنْ شَیْ‏ءٍ فَأَنَّ لِلَّهِ خُمُسَهُ وَ لِلرَّسُولِ وَ لِذِی الْقُرْبى‏ وَ الْیَتامى‏ وَ الْمَساکِینِ وَ ابْنِ السَّبِیلِ).
و براى تاکید اضافه مى‏کند:" که اگر شما به خدا و آنچه بر بنده خود در (روز جنگ بدر) روز جدایى حق از باطل، روزى که دو گروه مؤمن و کافر در مقابل هم قرار گرفتند، نازل کردیم ایمان آورده‏اید باید به این دستور عمل کنید و در برابر آن تسلیم باشید" (إِنْ کُنْتُمْ آمَنْتُمْ بِاللَّهِ وَ ما أَنْزَلْنا عَلى‏ عَبْدِنا یَوْمَ الْفُرْقانِ یَوْمَ الْتَقَى الْجَمْعانِ).
در اینجا توجه به این نکته لازم است: با اینکه روى سخن در این آیه به مؤمنان است، زیرا پیرامون غنائم جهاد اسلامى بحث مى‏کند و معلوم است مجاهد اسلامى مؤمن است، ولى با این حال مى‏گوید:" اگر ایمان به خدا و پیامبر آورده‏اید" اشاره به اینکه نه تنها ادعاى ایمان نشانه ایمان نیست بلکه شرکت در میدان جهاد نیز ممکن است نشانه ایمان کامل نباشد و این عمل به خاطر اهداف دیگرى انجام گیرد، مؤمن کامل کسى است که در برابر همه دستورات مخصوصا دستورات مالى تسلیم باشد و تبعیضى در میان برنامه‏هاى الهى قائل نگردد.
و در پایان آیه اشاره به قدرت نامحدود الهى کرده مى‏گوید" و خدا بر همه چیز قادر است" (وَ اللَّهُ عَلى‏ کُلِّ شَیْ‏ءٍ قَدِیرٌ).
یعنى با اینکه در میدان بدر از هر نظر شما در اقلیت قرار داشتید و دشمن ظاهرا از هر نظر برترى چشمگیرى داشت خداوند قادر توانا آنها را شکست داد و شما را یارى کرد تا پیروز شدید.در اینجا به چند نکته باید توجه داشت.
1- روز جدایى حق از باطل
نام روز جنگ" بدر" در این آیه روز جدایى حق از باطل (یَوْمَ الْفُرْقانِ) و روز درگیرى گروه طرفداران کفر با گروه طرفداران ایمان ذکر شده، اشاره به اینکه" اولا" روز تاریخى بدر روزى بود که نشانه‏هاى حقانیت پیامبر ص ظاهر گشت، زیرا قبلا وعده پیروزى به مسلمانان داده بود در حالى که ظاهرا هیچ نشانه‏اى از آن وجود نداشت، و چنان عوامل مختلف غیر منتظره براى پیروزى دست به دست هم داد که آن را نمى‏شد بر تصادف حمل کرد، بنا بر این صدق آیاتى که بر این پیامبر ص در چنین روزى نازل شده دلیل آن در خودش نهفته است.
" ثانیا" در گیرى بدر (یَوْمَ الْتَقَى الْجَمْعانِ) در واقع یک نعمت بزرگ الهى براى مسلمانان بود که گروهى در آغاز از آن پرهیز داشتند اما همین در گیرى و پیروزى سالها آنها را جلو برد، و اسم و آوازه آنها در پرتو آن در سراسر جزیره عرب پیچید، و همه را به اندیشه در آئین جدید و قدرت حیرت‏انگیزى که در پرتو آن در جزیره عرب تولد یافته بود وادار نمود، و ضمنا در آن روز که روز" وا نفسا" براى امت کوچک اسلام بود مؤمنان راستین اسلام از مدعیان کاذب شناخته شدند، پس این روز از هر نظر روز جدایى حق از باطل بود.
[2- میان آیه انفال و این آیه تضادى وجود ندارد]
2- در آغاز سوره گفتیم میان آیه انفال و این آیه تضادى وجود ندارد و لزومى ندارد که یکى را ناسخ دیگرى بدانیم، زیرا به مقتضاى آیه" انفال" غنائم جنگى نیز متعلق به پیامبر است. ولى پیامبر چهار پنجم آن را به جنگجویان مى‏بخشد و یک پنجم آن را براى مصارفى که در آیه تعیین شده نگاه مى‏دارد (براى توضیح بیشتر به بحث ما در ذیل آیه نخست همین سوره مراجعه کنید.
3- منظور از ذى القربى چیست؟
منظور از ذى القربى در این آیه همه خویشاوندان نیست و نه همه خویشاوندان پیامبر ص بلکه امامان اهل بیت هستند دلیل بر این موضوع روایات متواترى است که از طرق اهل بیت پیامبر ص نقل شده است. و در کتب اهل سنت نیز اشاراتى به آن وجود دارد.
بنا بر این آنها که یک سهم از خمس را متعلق به همه خویشاوندان پیامبر مى‏دانند در برابر این سؤال قرار مى‏گیرند که این چه امتیازى است که اسلام براى اقوام و بستگان پیامبر ص قائل شده است، در حالى که مى‏دانیم اسلام ما فوق نژاد و قوم و قبیله است.
ولى اگر آن را مخصوص امامان اهل بیت بدانیم با توجه به اینکه آنها جانشینان پیامبر و رهبران حکومت اسلامى بوده و هستند علت دادن این یک سهم از خمس به آنها روشن مى‏گردد، به تعبیر دیگر" سهم خدا" و" سهم پیامبر" و" سهم ذى القربى" هر سه سهم متعلق به" رهبر حکومت اسلامى" است، او زندگى ساده خود را از آن اداره مى‏کند و بقیه را در مخارج گوناگونى که لازمه مقام رهبرى امت است مصرف خواهد نمود، یعنى در حقیقت در نیازهاى جامعه و مردم.
بعضى از مفسران اهل سنت مانند نویسنده" المنار" چون" ذى القربى" را همه خویشاوندان دانسته است، براى پاسخ اشکال فوق به دست و پا افتاده و براى حکومت اسلامى پیامبر تشریفاتى قائل شده و او را موظف دانسته که قوم و قبیله خویش را بوسیله اموال گرد خود نگاه دارد!، روشن است که چنین منطقى به هیچ وجه با منطق حکومت جهانى و انسانى و حذف امتیازات قبیلگى سازگار نیست (در این زمینه توضیح دیگرى داریم که در بحث‏هاى آینده خواهد آمد)
[4- منظور از" یتیمان، مسکینان و واماندگان ..."]
4- منظور از" یتیمان" و" مسکینان" و" واماندگان در راه" تنها ایتام و مساکین و ابناء سبیل بنى هاشم و سادات مى‏باشند، اگر چه ظاهر آیه مطلق است و قیدى در آن دیده نمى‏شود، دلیل ما بر این تقیید روایات زیادى است که در تفسیر آیه از طرق اهل بیت وارد شده و مى‏دانیم بسیارى از احکام در متن قرآن به طور مطلق آمده ولى" شرائط و قیود" آن بوسیله" سنت" بیان شده است و این منحصر به آیه مورد بحث نیست تا جاى تعجب باشد.
به علاوه با توجه به آنکه زکاة بر نیازمندان بنى هاشم به طور مسلم حرام است باید احتیاجات آنها از طریق دیگرى تامین گردد و این خود قرینه مى‏شود بر اینکه منظور از آیه فوق خصوص نیازمندان بنى هاشم است لذا، در احادیث مى‏خوانیم که امام صادق ع مى‏فرموده" خداوند هنگامى که زکاة را بر ما حرام کرد خمس را براى ما قرار داد بنا بر این زکاة بر ما حرام است و خمس حلال" .
5- آیا غنائم منحصر به غنائم جنگى است؟
موضوع مهم دیگرى که در این آیه باید مورد بررسى دقیق قرار گیرد و در حقیقت قسمت عمده بحث در آن متمرکز مى‏گردد، این است که لفظ" غنیمت" که در آیه آمده است تنها شامل غنائم جنگى مى‏شود یا هر گونه در آمدى را در بر مى‏گیرد؟!.
در صورت اول آیه تنها خمس غنائم جنگى را بیان مى‏کند و براى خمس در سایر موضوعات باید از سنت و اخبار و روایات صحیح و معتبر استفاده کرد و هیچ مانعى ندارد که قرآن به قسمتى از حکم خمس و به تناسب مسائل جهاد اشاره کند و قسمت‏هاى دیگرى در سنت بیان شود.
مثلا در قرآن مجید نمازهاى پنجگانه روزانه صریحا آمده است، و همچنین به نمازهاى طواف که از نمازهاى واجبه است اشاره شده، ولى از نماز آیات که مورد اتفاق تمام مسلمانان اعم از شیعه و سنى است ذکرى به میان نیامده است، و هیچکس را نمى‏یابیم که بگوید چون نماز آیات در قرآن ذکر نشده و تنها در سنت پیامبر آمده نباید به آن عمل کرد، و یا اینکه چون در قرآن به بعضى از غسل‏ها اشاره شده و سخن از دیگر غسل‏ها به میان نیامده است باید از آن صرف نظر کرد، این منطقى است که هیچ مسلمانى آن را نمى‏پذیرد.
بنا بر این هیچ اشکالى ندارد که قرآن تنها قسمتى از موارد خمس را بیان کرده باشد و بقیه را موکول به سنت نماید و نظیر این مسئله در فقه اسلام بسیار زیاد است.
ولى با این حال باید ببینیم که" غنیمت" در لغت و در نظر عرف چه معنى مى‏دهد؟! آیا راستى منحصر به غنائم جنگى است و یا هر گونه در آمدى را شامل مى‏شود؟
آنچه از کتب لغت استفاده مى‏شود، این است که در ریشه معنى لغوى این کلمه عنوان جنگ و آنچه از دشمن به دست مى‏آید، نیفتاده است، بلکه هر در آمدى را شامل مى‏شود، به عنوان شاهد به چند قسمت از کتب معروف و مشهور لغت که مورد استناد دانشمندان و ادباى عرب است اشاره مى‏کنیم:
در کتاب" لسان العرب" جلد دوازدهم مى‏خوانیم" و الغنم الفوز بالشى‏ء من غیر مشقة ... و الغنم، الغنیمة و المغنم الفی‏ء ... و فى الحدیث الرهن لمن رهنه له غنمه و علیه غرمه، غنمه زیادته و نمائه و فاضل قیمته ... و غنم الشی‏ء فاز به ...
:" غنم یعنى دسترسى یافتن به چیزى بدون مشقت، و" غنم" و" غنیمت" و" مغنم" به معنى فى‏ء است (فى‏ء را نیز در لغت به معنى چیزهایى که بدون زحمت به انسان مى‏رسد ذکر کرده‏اند ...)                      
و در حدیث وارد شده که گروگان در اختیار کسى است که آن را به گرو گرفته، غنیمت و منافعش براى اوست و غرامت و زیانش نیز متوجه اوست و نیز غنم به معنى زیادى و نمو و اضافه قیمت است، و فلان چیز را به غنیمت گرفت یعنى به او دست‏رسى پیدا کرد."
و در کتاب" تاج العروس" جلد نهم مى‏خوانیم" و الغنم الفوز بالشی‏ء بلا مشقة":" غنیمت آن است که انسان بدون زحمت به چیزى دست یابد".
در کتاب" قاموس" نیز غنیمت بهمان معنى فوق ذکر شده است.
و در کتاب" مفردات راغب" مى‏خوانیم غنیمت از ریشه" غنم" به معنى" گوسفند" گرفته شده و سپس مى‏گوید" ثم استعملوا فى کل مظفور به من جهة العدى و غیره" یعنى:" سپس در هر چیزى که انسان از دشمن و یا غیر دشمن به دست مى‏آورد به کار رفته است" حتى کسانى که یکى از معانى غنیمت را غنائم جنگى ذکر کرده‏اند انکار نمى‏کنند که معنى اصلى آن معنى وسیعى است که به هر گونه خیرى که انسان بدون مشقت به آن دست یابد گفته مى‏شود.
در استعمالات معمولى نیز" غنیمت" در برابر" غرامت" ذکر مى‏شود، همان طور که معنى" غرامت" معنى وسیعى است و هر گونه غرامت را شامل مى‏شود" غنیمت" نیز معنى وسیعى دارد و به هر گونه در آمد قابل ملاحظه‏اى گفته مى‏شود این کلمه" در نهج البلاغه" در موارد زیادى به همین معنى آمده است، در خطبه 76 مى‏خوانیم" اغتنم المهل":" فرصت‏ها و مهلت‏ها را غنیمت بشمارید".
و در خطبه 120 مى‏فرماید"
من اخذها لحق و غنم
":" کسى که به آئین خدا عمل کند به سر منزل مقصود مى‏رسد و بهره مى‏برد" در نامه 53 به مالک اشتر مى‏فرماید:"
و لا تکونن علیهم سبعا ضاریا تغتنم اکلهم
": در برابر مردم مصر همچون حیوان درنده‏اى مباش که خوردن آنها را غنیمت و در آمدى براى خود فرض کنى".                        تفسیر نمونه، ج‏7، ص: 178
و در نامه 45 به عثمان بن حنیف مى‏فرماید:"
فو اللَّه ما کنزت من دنیاکم تبرا و لا ادخرت من غنائمها وفرا
":" به خدا سوگند از دنیاى شما طلایى نیاندوختم و از غنائم و در آمدهاى آن اندوخته‏اى فراهم نکردم".
و در کلمات قصار، در جمله 331 مى‏فرماید
ان اللَّه جعل الطاعة غنیمة الاکیاس
:" خداوند اطاعت را غنیمت و بهره هوشمندان قرار داده است".
و در نامه 41 مى‏خوانیم"
و اغتنم من استقرضک فى حال غناک
":" هر کس در حال بى‏نیازیت از تو قرضى بخواهد غنیمت بشمار."
و نظیر این تعبیرات بسیار فراوان است که همگى نشان مى‏دهد" غنیمت" منحصر به غنائم جنگى نیست.
و اما مفسران:
بسیارى از مفسران که در زمینه این آیه به بحث پرداخته‏اند صریحا اعتراف کرده‏اند که غنیمت در اصل معنى وسیعى دارد و شامل غنائم جنگى و غیر آن و به طور کلى هر چیزى را که انسان به دون مشقت فراوانى به آن دست یابد مى‏شود حتى آنها که آیه را به خاطر فتواى فقهاى اهل تسنن مخصوص غنائم جنگى دانسته‏اند باز معترفند که در معنى اصلى آن این قید وجود ندارد بلکه به خاطر قیام دلیل دیگرى این قید را به آن زده‏اند.
" قرطبى" مفسر معروف اهل تسنن در تفسیر خود، ذیل آیه چنین مى‏نویسد" غنیمت در لغت خیرى است که فرد یا جماعتى با کوشش به دست مى‏آورند" ...
و بدانکه اتفاق (علماى تسنن) بر این است که مراد از غنیمت در آیه (و اعْلَمُوا أَنَّما غَنِمْتُمْ) اموالى است که با قهر و غلبه در جنگ به مردم مى‏رسد، ولى باید توجه داشت که این قید همانطور که گفتیم در معنى لغوى آن وجود ندارد، ولى در عرف شرع، این قید وارد شده است".
" فخر رازى" در تفسیر خود تصریح مى‏کند که:" الغنم الفوز بالشی‏ء"" غنیمت این است که انسان به چیزى دست یابد" و پس از ذکر این معنى وسیع از نظر لغت مى‏گوید:" معنى شرعى غنیمت (به عقیده فقهاى اهل تسنن) همان غنائم جنگى است" .
و نیز در تفسیر" المنار"" غنیمت" را به معنى وسیع ذکر کرده و اختصاص به غنائم جنگى نداده اگر چه معتقد است باید معنى وسیع آیه فوق را به خاطر قید شرعى مقید به غنائم جنگى کرد .
در تفسیر" روح المعانى" نوشته" آلوسى" مفسر معروف سنى نیز چنین آمده است که:" غنم در اصل به معنى هر گونه سود و منفعت است".
در تفسیر" مجمع البیان" نخست غنیمت را به معنى غنائم جنگ تفسیر کرده، ولى به هنگام تشریح معنى آیه چنین مى‏گوید:" قال اصحابنا ان الخمس واجب فى کل فائدة تحصل للانسان من المکاسب و ارباح التجارات، و فى الکنوز و المعادن و الغوص و غیر ذلک مما هو مذکور فى الکتب و یمکن ان یستدل على ذلک بهذه الایة فان فى عرف اللغة یطلق على جمیع ذلک اسم الغنم و الغنیمة " علماى شیعه معتقدند که خمس در هر گونه فایده‏اى که براى انسان فراهم مى‏گردد واجب است اعم از اینکه از طریق کسب و تجارت باشد، یا از طریق گنج و معدن، و یا آنکه با غوص از دریا خارج کنند، و سایر امورى که در کتب فقهى آمده است، و مى‏توان از آیه بر این مدعى استدلال کرد، زیرا در" عرف لغت" به تمام اینها" غنیمت" گفته مى‏شود.
شگفت‏آور این که بعضى از مغرضان که گویا براى سم‏پاشى در افکار عمومى ماموریت خاصى دارند در کتابى که در زمینه خمس نوشته‏اند دست به تحریف رسوایى در عبارت تفسیر مجمع البیان زده، قسمت اول گفتار او را که متضمن تفسیر غنیمت به" غنائم جنگى" است ذکر کرده ولى توضیحى را که در باره عمومیت معنى لغوى و معنى آیه در آخر بیان کرده است، به کلى نادیده گرفته و یک مطلب دروغین به این مفسر بزرگ اسلامى نسبت داده‏اند، مثل اینکه فکر مى‏کرده‏اند تفسیر مجمع البیان تنها در دست خود آنها است و دیگرى آن را مطالعه نخواهد کرد، و عجیب این است که این خیانت را تنها در این مورد مرتکب نشده، بلکه در موارد دیگر نیز آنچه به سود بوده گرفته، و آنچه به زیان بوده است نادیده گرفته‏اند.
در تفسیر المیزان نیز با استناد به سخنان علماى لغت تصریح شده که غنیمت هر گونه فایده‏اى است که از طریق تجارت یا کسب و کار و یا جنگ به دست انسان مى‏افتد و مورد نزول آیه گرچه غنائم جنگى است ولى مى‏دانیم که هیچ گاه مورد عمومیت مفهوم آیه را تخصیص نمى‏زند .
از مجموع آنچه گفته شد چنین نتیجه گرفته مى‏شود که:
آیه غنیمت معنى وسیعى دارد و هر گونه در آمد و سود و منفعتى را شامل مى‏شود زیرا معنى لغوى این لفظ عمومیت دارد و دلیل روشنى بر تخصیص آن در دست نیست.
تنها چیزى که جمعى از مفسران اهل تسنن روى آن تکیه کرده‏اند این است که آیات قبل و بعد در زمینه جهاد وارد شده است و همین موضوع قرینه مى‏شود که آیه غنیمت نیز اشاره به غنائم جنگى باشد.
در حالى که مى‏دانیم شان نزول‏ها و سیاق عمومیت آیه را تخصیص نمى‏زنند و به عبارت روشن‏تر هیچ مانعى ندارد که مفهوم آیه یک معنى کلى و عمومى باشد و در عین حال مورد نزول آیه غنائم جنگى که یکى از موارد این حکم کلى است بوده باشد و اینگونه احکام در قرآن و سنت فراوان است که حکم کلى است و مصداق جزئى است:
مثلا در آیه 7 سوره حشر مى‏خوانیم ما آتاکُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَ ما نَهاکُمْ عَنْهُ فَانْتَهُوا":" هر چه پیامبر براى شما مى‏آورد بگیرید و هر چه از آن نهى مى‏کند خود دارى کنید".
این آیه یک حکم کلى در باره لزوم پیروى از فرمانهاى پیامبر ص بیان مى‏کند در حالى که مورد نزول آن اموالى است که از دشمنان بدون جنگ به دست مسلمانان مى‏افتد (و اصطلاحا به آن" فى‏ء" گفته مى‏شود).
و نیز در آیه 233 سوره بقره یک قانون کلى به صورت" لا تُکَلَّفُ نَفْسٌ إِلَّا وُسْعَها":" هیچ کس بیش از آنچه قدرت دارد تکلیف نمى‏شود" بیان شده در حالى که مورد آیه در باره اجرت زنان شیرده است و به پدر نوزاد دستور داده شده است به اندازه توانایى خود به آنها اجرت بدهد، ولى آیا ورود آیه در چنین مورد خاصى مى‏تواند جلو عمومیت این قانون (عدم تکلیف به ما لا یطاق) را بگیرد؟! خلاصه اینکه: آیه در ضمن آیات جهاد وارد شده ولى مى‏گوید: هر در آمدى از هر موردى عاید شما شود که یکى از آنها غنائم جنگى است خمس آن را بپردازید مخصوصا" ما" موصوله و" شی‏ء" که دو کلمه عام و بدون هیچ گونه قید و شرطند این موضوع را تایید مى‏کنند.
6- آیا اختصاص نیمى از خمس به بنى هاشم تبعیض نیست؟
بعضى چنین تصور مى‏کنند، که این مالیات اسلامى که بیست درصد بسیارى از اموال را شامل مى‏شود و نیمى از آن اختصاص به سادات و فرزندان پیامبر ص دارد، یک نوع امتیاز نژادى محسوب مى‏شود و ملاحظات جهات خویشاوندى و تبعیض در آن به چشم مى‏خورد، و این موضوع با روح عدالت اجتماعى اسلام و جهانى بودن و همگانى بودن آن، سازگار نیست.
پاسخ کسانى که چنین فکر مى‏کنند شرائط و خصوصیات این حکم اسلامى را کاملا بررسى نکرده‏اند زیرا جواب این اشکال به طور کامل در این شرائط نهفته شده است.
توضیح اینکه" اولا" نیمى از خمس که مربوط به سادات و بنى هاشم است منحصرا باید به نیازمندان آنان داده شود، آن هم به اندازه احتیاجات یک سال، و نه بیشتر، بنا بر این تنها کسانى از آن مى‏توانند استفاده کنند که یا از کار افتاده‏اند، و بیمارند، و یا کودک یتیم و یا کسان دیگرى که به علتى در بن‏بست از نظر هزینه زندگى قرار دارند.
بنا بر این کسانى که قادر به کار کردن هستند، (بالفعل و یا بالقوة) مى‏توانند در آمدى که زندگى آنها را بگرداند داشته باشند هرگز نمى‏توانند از این قسمت خمس استفاده کنند و جمله‏اى که در میان بعضى از عوام معروف است که مى‏گویند سادات مى‏توانند خمس بگیرند، هر چند ناودان خانه آنها طلا باشد، گفتار عوامانه‏اى بیش نیست، و هیچ گونه پایه‏اى ندارد.
ثانیا: مستمندان و نیازمندان سادات و بنى هاشم حق ندارند چیزى از زکات مصرف کنند، و بجاى آن مى‏توانند تنها از همین قسمت خمس استفاده نمایند .
ثالثا: اگر سهم سادات که نیمى از خمس است، از نیازمندى سادات موجود بیشتر باشد باید آن را به بیت المال ریخت و در مصارف دیگر مصرف نمود.
همانطور که اگر سهم سادات کفایت آنها را ندهد باید از بیت المال و یا سهم" زکات" به آنها داد.
با توجه به جهات سه‏گانه فوق روشن مى‏شود که در حقیقت هیچگونه تفاوت از نظر مادى میان سادات و غیر سادات گذارده نشده است.
نیازمندان غیر سادات مى‏توانند مخارج سال خود را از محل زکات بگیرند ولى از خمس محرومند، و نیازمندان سادات تنها مى‏توانند از محل خمس استفاده کنند، اما حق استفاده از زکات را ندارند.
در حقیقت دو صندوق در اینجا وجود دارد،" صندوق خمس" و" صندوق زکات" و هر کدام از این دو دسته تنها حق دارند از یکى از این دو صندوق استفاده کنند آن هم به اندازه مساوى یعنى به اندازه نیازمندى یک سال. (دقت کنید) ولى کسانى که دقت در این شرائط و خصوصیات نکرده‏اند چنین مى‏پندارند که براى سادات سهم بیشترى از بیت المال قرار داده شده است و یا از امتیاز ویژه‏اى برخوردارند.
تنها سؤالى که پیش مى‏آید این است که اگر هیچگونه تفاوتى از نظر نتیجه میان این دو نبوده باشد این برنامه چه ثمره‏اى دارد؟
پاسخ این سؤال را نیز با توجه به یک مطلب مى‏توان دریافت، و آن اینکه میان خمس و زکات تفاوت مهمى وجود دارد و آن این است که زکات از مالیاتهایى است که در حقیقت جزو اموال عمومى جامعه اسلامى محسوب مى‏شود لذا مصارف آن عموما در همین قسمت مى‏باشد، ولى خمس از مالیاتهایى است که مربوط به حکومت اسلامى است، یعنى مخارج دستگاه حکومت اسلامى و گردانندگان این دستگاه از آن تامین مى‏شود. 
بنا بر این محروم بودن سا